سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
.

در قرآن، اسم بعضی پیامبران آمده است؛ اسم بعضی غیر پیامبران هم، چه صالح و چه طالح آمده است... صلحا عاشق حضرت باری هستند... اما حضرت حق، بعضی را خودش هم عاشق است...

عاشقی خدا توفیر دارد با عاشقی ما... خدا عاشقی است که حتی دوست ندارد، اسم معشوقش را کسی بداند... به او می گوید، رجل! همین... مرد!... همین... می فرماید و جاء من اقصی المدینه رجل یسعی، جای دیگری می فرماید و جاء رجل من اقصی المدینه یسعی،یعنی این دو تا رجل با هم فرق می کنند...هر دو از دور، از بیرون آبادی، دوان دوان،می آیند... اما اسمشان را حضرت حق نمی آورد...یکی می آید موسی نبی را نجات می دهد...قوم بنی اسرائیل را در اصل نجات می دهد...دیگری هم قومی را از عذاب نجات می دهد...اسمش چیست؟ اسمشان چیست؟ نمی دانیم... رجل است... معشوق حضرت حق است... اسم معشوق را که جار نمی زنند... حضرت حق،عاشق کسی اگر شد، پنهانش می کند...

کاش پیش حضرت حق، اسم نداشتیم، اما مرد بودیم ... طوبا للغرباء!

 


قیدار،رضاامیرخانی




تاریخ : یادداشت ثابت - چهارشنبه 91/5/5 | 2:10 عصر | نویسنده : پرادو سوار کوچک |

 

I really desired you like crazy

I prayed that I could see you again

I feel as though I will die like this

Can’t you be the one coming to me now?

Please.

 

خودم هم درست نمیدانم اینکه زیاد دلم می خواهد بیایم و بنویسم، بیشتر خوشحال کننده است یا ترسناک. ترس از اینکه باعث شود بیشتر به این فکر کنم که"دارم چه بلایی سر خودم میارم؟"،"چه بلایی داره سرم میاد؟"...

یکی از روش های همیشگی یک دوست قدیمیم موقع حرف زدن با من این بود که در لحظات غیرقابل تحمل و دوست نداشتنی می پرسید؛خب الان دلت چی میخواد؟ و من در موردش کلی فکر می کردم و حالم خوب می شد. و در نود درصد مواقع یکی از جواب های ثابت این سوال تخم مرغ شانسی کیندر بود. اما الان فکر کردن به جواب این سوال هم همان لحظات را غیرقابل تحمل تر و دوست نداشتنی تر می کند. هر بار بعد از کلی فکر کردن به این می رسم که واقعیت زندگیت پاس کردن واحد هاته،بدبخت! تو رو چه به این فکرا.(متاسفانه، عمده لحظات اینجور فکر ها همزمانی همیشگی ای با آخر هر ترم دارند)خوشم میاد که من و زندگی انقد باهم رو راست و راحتیم.

با این حال باز هم به همه جواب های ممکن برای سوالی که دوست قدیمیم ازم می پرسید و بعد از آن من هم بار ها از دیگران پرسیدم فکر کردم و در نهایت برگشتم سر جای اولم. واقعیت زندگی همچنان حکم می کند که واحد هاتو پاس کن، ORبخون، خونه رو جمع کن، شنبه برو دانشگاه، اوضاع رو تحمل کن، دوست داشتن هات واقعیت هاتو تغییر نمیده و توهم باهاشون چیزی رو نمیتونی تغییر بدی، چه بخوای چه نخوایی باید تنهایی بری جلو و کسی رو تنها نذار، سعی کن ناامید نشی، هیچوقت باختن رو باور نکن، هیچوقت هم تسلیم نشو؛آدم همیشه بازمانده.

 

 




تاریخ : جمعه 95/2/17 | 5:19 عصر | نویسنده : پرادو سوار کوچک | نظر

  • قالب وبلاگ | بلاگ اسکای | ایران موزه